و باز عشق
كه مي هراساندم
مثل بيدي از باد
و باز عشق
شيرين تر از هر قندي
وجودم را ذره ذره فرا مي گيرد با ترس
و باز عشق
كه چه ترسناك است
حضور دوباره اش برايم و چه سنگين
و باز عشق
كه اينبار به هيچ گونه
نمي دهمش از دست
اگر خدا خواهد
و باز عشق
كه مي هراساندم
مثل بيدي از باد
و باز عشق
شيرين تر از هر قندي
وجودم را ذره ذره فرا مي گيرد با ترس
و باز عشق
كه چه ترسناك است
حضور دوباره اش برايم و چه سنگين
و باز عشق
كه اينبار به هيچ گونه
نمي دهمش از دست
اگر خدا خواهد
سال ها در عزلت خود زيستم و با سكوت و تنهايي زندگي ام خو گرفتم .
فراموش كردم كه من هم مي توانم قلب كسي را از آن خود كنم .
تا اين كه تو آمدي ،
آمدي و با آمدنت در قلبم هنگامه اي از عشق بر پا كردي ،
مرا سوزاندي و خاكستر وجودم را به باد سپردي تا به مامن هميشگي عشاق برساند و من قلبم را به تو هديه دادم .
پس بمان ...
بمان و يادواره ي غمهايم را با سنگ عشق بشكن و نابود كن ؛
دستم را بگير و از بدي ها و شرارت ها دورم كن ؛
كه من با تو هستم و با تو خواهم ماند .
کاش می شد همیشه آرام از کنار شان گذشت
کاش برای دل دل کرد نمان همیشه بهانه ای بود
وقتی حتی نمی دانی در کجای این دیر خراباتی
دیگر چه فرقی می کند ...
ولی دلتنگی ٫ دلتنگی ست
آن زمان که دلت تنگ شد٬ دلت گرفت
یادش کن
حتی اگر یادی نباشد.....
عشق همیشه عشق است و عاشق همیشه عاشق
...
دلم عجیب گرفته است.........
...نگاه های تو٬تبلور تمام تنهايی من
حس کنار تو بودن
انگار تمام دنيا
صدای تو ٬گرم
ياد تمام سکوتم در دل شب
شب های بی تو بودن
شب های دلتنگی
باران٬پنجره٬فريادی بی صدا
تمام هستی من بود
و اتاقی که به قد تمام دنيا يرای دل تنگم جا داشت
صدای باران٬صدای عشق
صدای بی صدايی
وتو.....
که آهسته
زير باران می آمدی......
۱. دوستت داشتم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا کردم.
۲. هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
۳. اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
۴. دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
۵. بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .
۶
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.۷.
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .۸.
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.۹.
به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .۱۰.
هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.دلم شكسته
دلي كه تنها دل به تو بسته
با ياد عشقت هميشه مسته
اما تو رفتي
به من ميگفتي هرجا كه باشي
نمي شه روزي از من جدا شي
اما چه آسون دل كندي از من
دروغ مي گفتي
دستت تو دستم
چتر شكستم
توي خيابون
نم نم بارون
پاي پياده
آخ كه چه ساده
عشقو مي خواستم
هنوز مي شينم
تورو ببينم
تو اون خيابون
زير بارون
چه خوش خيالم كه بر ميگردي
باور ندارم
صداي نازت توي خيالم
دستاي گرمت تو دست سردم
نوازشم كن حتي تو خوابم
هنوز چشم به راهم
اگه تو حتي خاطره باشي
بازم قشنگه مال من شي
هر جا كه رفتي هرجا كه باشي
خدا نگهدار
وقتی چشاشو به این دنیا باز کرد نگاه مهربون دو نفرو دید که به چهره ی اون چشم دوخته بودن
خونواده ی مهربونی داشت ..با این که از نظر مادی تو رفاه نبودن ولی مامانش همیشه شیکترینو قشنگترین لباسارو واسه اون میدوخت... تنها دلخوشیشون خنده های دخترکشون بود شیرین زبونی هاش . میگن همیشه حرفای قلمبه سلمبه میزده ...
دخترک با تمام رنج ها بزرگ شد .. خونوادش بارنج و زحمت زیاد تونستن یه زندگی آبرومند واسه بچه هاشون فراهم کنند الان دیگه هیچی تو زندگیشون کم ندارن
همیشه نمونه بود .. تو درس .. زندگی .. اخلاق
ولی یه اتفاق زندگی دخترکو از این رو به اون رو کرد .. آره .. دخترک قصه ی ما عاشق شده بود
عشقی که تا عمق وجودش پیش رفته بود ... شبانه روز اونو میپرستید ... همیشه به درگاه خدا دعا میکرد که عشقشو واسه همیشه براش نگه داره ... همه ی زندگیش شده بود عشقش .. حاضر بود هر کاری واسش بکنه .. ولی
یه روز در عین ناباوری دید که عشقش دیگه اونو نمیخواد ..
قلبش شکست .. کمرش زیر بار این درد بزرگ خم شد ... دنیاش سیاه شد .. اون کاخ آروزهایی که همیشه تصورشو میکرد به دست عشقش تبدیل به یه خرابه شد .. احساس پوچی میکرد .. احساس بی یاوری .. تنهاییو بی کسی
بدون اینکه بدونه چی کار کرده ..چه گناهی کرده ، عشقش اونو تنها گذاشت
یه مرده ی متحرک شده بود .. جسمش یه گوشه نشسته بود و روحش به دنبال عشق گم شده اش میگشت
شبا نگاهشو به آسمون میکرد و بدون اینکه حرفی بزنه فقطو فقط گریه میکرد . دنبال خدا میگشت که بره پیشش شکایت کنه بره بهش بگه "دیدی خدا دیدی چه به روزم اومد آخه چرا ..." ولی کسی صداشو نشنید .. کسی اشکاشو ندید ..![]()
![]()
دوست داشت یه روز بهش بگه که ازت بدم میاد ولی تا میخواست این حرفو بزنه یه ندایی از وجودش فریاد میزد دوستت دارم.
بالاخره تصمیم خودشو گرفت .. عشقشو تو قلبش زندونی کرد .. دستاشو رو به آسمون بلند کردو
و گفت :
خدایا درسته از دست دادمش ولی ازت میخوام نذاری هیچ کسی جای عشقمو بگیره در قلبمو به روی همه ببند میخوام با یادش زندگی کنم .. هنوزم حسش میکنم .. احساس میکنم کنارمه .. نذار این حس شیرین ازم دور شه .. کمکم کن .. کمکم کن![]()
![]()
![]()
شايد کسي شبها براي اين که تورو ببينه به خدا التماس مي کنه....
شايد کسي به محض ديدن تو دستاش يخ مي کنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه وشاديهايش دو برابر ميشه....
شايد كسي براي هم كلامي با تو ومدتي ازعمركوتاهش را دركنارت باشد لحظه شماري مي كند ...
شايد كسي براي نشان دادن علاقه و دوستيش نسبت به تو به آب و آتش مي زند ...
مطمئن باش کسي هست که شبها به خاطره تو، تو دريايي از اشک ميخوابه ولي در حسرت ديدارتوست....
و روز و شبش تويي و همه جا تو را با خود ميبينه ...
وبزرگ ترين آرزوش براورده شدن كوچك ترين آرزو و خوشبختي وشادي توست ....
وچشماي عاشقش هردم و هرلحظه منتظر ديدن روي توست ... ؟
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد
انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه لحظه ی دیدن می رسه
هر چی که جاده س رو زمین به سینه ی من میرسه
وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی دیوار بکنم
گلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم
دست کبوترای عشق واسه کی دوونه بپاشه
مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه
عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو
عمر دوباره ی منه دیدنو بوییدن تو
نه من تورو واسه خودم نه از سر هوس می خوام
امید زنده بودنی تورو واسه نفس می خوام
ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم
اگه تورو داشته باشم به هر چی می خوام میرسم
تقدیم به عشقم
ستاره زندگی ام
تاریکی نگاهم را با سپیدی ورودت روشن کردی
وحکمران قلبم شدی
غصه هایم با خنده هایت آب شدند
خوب من
تو در ناگهانی ترین نگاه تناور شدی
آمدی با یک بغل امید وعشق
در بن بست خاطراتم بیتوته کردی
وبا سر انگشتانت به شیشه غبار گرفته دلم تلنگر زدی
ومن تهی شدم از رویاهای شبانه
حالا حضور سبزت آرامشم میدهد
شکوفه های عشق را میبویم وآرام میگویم
دوستت دارم
سوگند به کمال روی انسان
به نسیم عهد و پیمان
به صدای رعد و طوفان
به تمام اهل کیهان
به جوانیم به قلبم
به تمام کهکشانها
به کناره های دریا
به نگاه پر شکوهت
به سپیدی افقها
به چمن به دشت و جنگل
به تمام آرزوها
به تمام خاک دنیا که...!
تو را از جان می پرستم
همه جا به یادت هستم...
همیشه و فقط به یادتو M
نه به تیغ دشمن بلکه با خنجر دوست
امروز او با بی اعتنایی از کنارم گذشت و نگاهی به قلب شکسته ام ننداخت ٫ رفت ....
رفت ٫ اما زخمی که بر دلم کاشت تا ابد خواهد ماند .
دیگر با هیچ کس عهد نخواهم بست
چون که میدانم او هم بی وفایی خواهد کرد.